عضویت
جامعه مجازی به شما کمک میکند با دوستان زندگی خود همیشه در ارتباط باشید.

سادگی

من عقابی بودم که نگاه یک مار سخت آزارم داد ،
بال بگشودم و سمتش رفتم !

از زمینش کندم ، به هوا آوردم ، آخر عمرش بود ،
که فریب چشمش ، سخت جادویم کرد !

در نوک یک قله ، آشیانش دادم ، که همین دل رحمی ، چه بروزم آورد !

عشق جادویم کرد ، زهر خود بر من ریخت ، از نوک قله به زمین افتادم !

تازه آمد یادم که من عقابی بودم ، بر فراز یک کوه ، که آشیان خود را به نگاهی دادم ????
کد امنیتی
بارگزاری دوباره تصویر
کد امنیتی را وارد کنید