عضویت
جامعه مجازی به شما کمک میکند با دوستان زندگی خود همیشه در ارتباط باشید.

سادگی

من عقابی بودم که نگاه یک مار سخت آزارم داد ،
بال بگشودم و سمتش رفتم !

از زمینش کندم ، به هوا آوردم ، آخر عمرش بود ،
که فریب چشمش ، سخت جادویم کرد !

در نوک یک قله ، آشیانش دادم ، که همین دل رحمی ، چه بروزم آورد !

عشق جادویم کرد ، زهر خود بر من ریخت ، از نوک قله به زمین افتادم !

تازه آمد یادم که من عقابی بودم ، بر فراز یک کوه ، که آشیان خود را به نگاهی دادم ????
   این را می پسندند
ĦѦღi∂ɛн
لایک
  • مرداد 17, 1398
  • ·
  • می پسندم
کویر تنها
ممنون از نگاه زیبای شما ⚘⚘⚘⚘⚘
  • مرداد 18, 1398
  • ·
  • می پسندم
کد امنیتی
بارگزاری دوباره تصویر
کد امنیتی را وارد کنید